بيان، هنر متقاعد كردن مخاطب است
نوشته: اومبرتو اكو
ترجمه: احمد پرهيزي
اومبرتو اكوUmberto Eco (متولد 1932)، معني شناس، نويسنده و مقاله نويس ايتاليايي، شهرت وي بخصوص پس از انتشار «نام گل سرخ» در سال 1980 عالمگير شد. اين متن از فرانسه ترجمه شده است.
نميدانم آيا آن چه ميخواهم در اين جا بنويسم ارزش نوشتن دارد يا نه، چون مثل روز برايم روشن است كه مخاطبانم عدهاي آدم احمق هستند كه كلهشان خوب كار نميكند، و مطمئنم كه هيچكدام سر از حرفهاي من در نخواهند آورد.
آيا شما از اين شروع خوشتان آمد؟ اين جمله چيزي كم دارد كه به آن در زبان ايتاليايي captatio malevolentiae گفته ميشود، گوينده اين جمله مستمعان را در وضعيت بدي قرار ميدهد، گويا ميخواهد آنان را با خود دشمن كند. اين نكته نيز بگويم كه من فكر ميكردم خودم چند سال پيش captatio malevolentiae را براي تبيين رفتار يكي از دوستانم ابداع كردهام، اما كمي بعد هنگامي كه در شبكه جهاني ميچرخيدم متوجه شدم كه اكنون پايگاههاي اينترنتي بسياري موجود است كه در آنها captatio malevolentia نقل شده است.
اگر من نوشتهام را اين گونه شروع ميكردم وضع يكسره متفاوت بود: «نميدانم آيا آن چه ميخواهم در اينجا بنويسم ارزش نوشتن دارد يا نه، چون مثل روز برايم روشن است كه مخاطبانم عده اي آدم احمق هستند كه كلهشان خوب كار نميكند، اما من به احترام آن دو سه نفري از اين جمع سخن ميگويم كه جزء اين اكثريت احمق نيستند»؛ اين نوعي captatio malevolentiae است، چون هر يك از شنوندگان پيش خود يقين دارد كه يكي از آن دو يا سه نفر است و باقي جمع را با تحقير نگاه ميكند و صميمانه حرفهاي مرا پي ميگيرد.
همانطور كه شما هم به خوبي متوجه شدهايد، captatio malevolentiae يك تدبير بياني است براي كسب همدلي مخاطب. به عنوان مثال يكي از صور مشترك captatio اين سرآغاز است: «براي من مايه افتخار است كه در برابر مستمعاني چنين شايسته سخن بگويم»؛ از جمله صور كلاسيك (كلاسيك تا حدي كه به مسخرگي پهلو مي زند) اين است: «شما خودتان در اين زمينه استاد هستيد و ما بايد از شما ياد بگيريم»، اين عبارت را وقتي به كار ميبرند كه بخواهند چيزي را به ياد كسي بياورند كه يا آن را نميدانسته يا فراموش كرده است، بنابراين پيشاپيش اعلام ميكنند كه از تكرار آن شرمسارند، چون روشن است كه مخاطب نخستين فردي بوده كه اين نكته را ميدانسته است.
چرا در نظريه بيان (ريتوريقا)، captatio malevolentiae را مي آموزند؟ همچنان كه همه ميدانند بيان چيز ناشايستهاي نيست كه باعث شود ما جملاتي بياستفاده را به كار بنديم يا با هيجان فراوان حرافي آغاز كنيم؛ به علاوه با هنر سفسطهبافان نيز متفاوت است – دست كم آن سفسطهبافان اهل يونان قديم كه ما ميشناسيم با اين جماعت بدخواه كه معرّف فرهنگي تصنعي هستند يكي نيستند. از سوي ديگر استادان بزرگ هنر بيان همانا ارسطو و افلاطون بودند، منظورم در آن گفت و گوهايي است كه بين اين دو در ميگيرد و در آن از فنون بياني ظريفي بهره مي گيرند تا از قضا با سفسطهبافان جدال كنند.
بيان، هنر متقاعد كردن مخاطب است ضمن آن كه متقاعد كردن چيز بدي نيست، حتا اگر بتوان با روشهاي ناپسند مخاطب را متقاع كرد كه كاري به خلاف ميل خود انجام دهد. هنر متقاعد كردن را ياد ميدادهاند، چون برهانهايي كه بتوان به ياري آنها مخاطب را از طريق دليلآوري قانع كرد فراوان نيست. كافي است يك بار مفاهيمي نظير زاويه، سطح، ضلع و نظاير آن را برسازيم تا ديگر احدي قادر نباشد صحت قضيه فيثاغورس را زير سؤال ببرد. اما مردم در غالب مباحث زندگي روزمره، در باب
|
|
اموري نزاع ميكنند كه ممكن است هر كس درباره آنها نظري داشته باشد. در نظريات بياني كهن، بيان حقوقي را (در دادگاه ميتوان بحث كرد كه آيا فلان مدرك قاطع است يا خير) از بيان مشورتي (آن چه در مجلس يا انجمن شاهديم كه فيالمثل آيا به فلان رأي بدهيم بهتر است يا بهمان) و بيان اثباتي (مثل اين كه چيزي را بستاييم يا نكوهش كنيم) و همه ما ميپذيريم كه هيچ قاعده رياضي وجود ندارد كه ثابت كند گري كوپر جذابتر است يا همفري بوگارت.
در بسياري از بحثهاي موجود در جهان، موضوع بحث مسائلي است كه محل نزاع است، نظريه بيان يادمان ميدهد كه باورهايي بيابيم كه اكثريت شنوندگان در آنها اتفاق نظر داشته باشند، و استدلالهايي به كار بنديم كه كمتر مورد اعتراض قرار بگيرد، و زباني استفاده كنيم كه مناسب متقاعد كردن مخاطب در موضوع بحث باشد و حس همدلي مخاطب را برانگيزد تا استدلال ما غلبه كند، باري، captatio malevolentiae از جمله اين فنون است.
طبيعي است كه گفتارهاي متقاعد كنندهاي وجود دارد كه ممكن است به راحتي مغلوب گفتار متقاعد كنندهتري بشود، اين نكته نشان از محدوديت استدلال فرد دارد. شايد شما جملگي اين نوع تبليغ را شنيده باشيد (اين هم captatio است): «گُه بخوريد، يك ميليون مگس امكان ندارد اشتباه كنند»، اين گفته را گاه به تمسخر استفاده ميكنند تا به آن كساني كه مي گويند اكثريت همواره حق دارد اعتراض كنند.
منبع: روزنامه لوموند 7 اوت 2006
http://mandegar.info/1385/Shahrivar/a-parhizi.asp